هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
271
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
و مادرم فدايت ، چه اندازه بردبار و كريمى ، و چه اندازه گذشتت بزرگ است . در اين باره هنوز تاكنون چيزى در ذهنم باقى است . عباس آنچنان كه در روايت طبرى و واقدى و ديگران آمده به او گفت ، چه مىگوئى گواهى بده و پيش از آنكه كشته شوى بگو لا إله الا الله ، محمد رسول الله . وى هنگامى كه دريافت مرگ هر لحظه در انتظار اوست با ناخشنودى شهادت داد . درحالىكه در دل او نسبت به پيامبرى محمد ( ص ) چيزها بود و آن چيزها تا دم مرگ در جانش باقى ماند . گاهوبيگانه از دهانش سخنانى بيرون مىآمد كه نشان مىداد از پليدترين مشركان و كينهورزترين ايشان بر اسلام و فرزندان اسلام است . اين حقيقت بر هر كسى كه در زندگانى وى از هنگام ادعاى اسلام آوردن تا آخرين دم حياتش پژوهش كند به خوبى آشكار مىگردد . ( 1 ) آنگاه پيامبر رو به عباس كرده فرمود : او را ببر و بر فراز صخرهاى نگهدار تا سپاهيان خداوند بگذرند و او ايشان را ببيند . عباس گفت : اى رسول خدا ، ابو سفيان افتخار را دوست دارد ، چيزى براى او قرار بده كه به آن بر قوم خود بنازد . آنگاه پيامبر ( ص ) آن سخنان جاودان را فرمود كه از دل بزرگ وى كه هيچ انسانى در اين جهان از مانند آن برخوردار نيست سرچشمه مىگرفت . پيامبر دلش را بر همهء اهل مكه گشود ، همان كسانى كه پيامبرى او را دروغ شمرده ، خوارش كرده ، پيروانش را شكنجه داده و از مكه بيرونش رانده بودند . همان كسانى كه عرب را عليه او گرد آورده به جائى كه هجرت كرده بود يورش بردند . كسانى كه عمويش را به زشتترين صورت مثله نموده و كمتر از همين دو سال پيش از ورود او به مكه براى انجام مراسم حج ممانعت كرده بودند . با او كارهائى كرده بودند كه حتى عادت و خوى جاهلى عرب نيز آنها را روا نمىشمرد . ابو سفيان و همسر وى از سرسختترين دشمنان خدا و پيامبرش بودند . با اين حال هنگامى كه خداوند وى را بر آن دو مسلط ساخت ، بر ايشان منت نهاد و فرمان داد در ميان مردم آواز دهند كه « هر كس به خانهء ابو سفيان درآيد در امان است ،